Thursday, September 08, 2016

آیا دیکتاتور مصلح خوب است؟

از اطرافیان شنیده‌ام که معتقدند برای ایران دیکتاتور مصلح جواب می‌دهد و راه‌کار مشکلات ایران را ظهور یک دیکتاتور می‌دانند. به شخصه مخالفم و سعی کردم نسخه ورزشی این مطلب رو برای سایت فرهنگستان فوتبال بنویسم

Sunday, September 04, 2016

آهنگساز سوغاتی و دل من رفت

بعیده کسی با ترانه سوغاتی هایده خاطره نداشته باشه. متن ترانه متعلق به اردلان سرافراز که کاملا شناخته شده هست، ولی آهنگسازش رو کمتر کسی میشناسه. محمد حیدری که چند روز پیش رفت. من خودم با شنیدن این آهنگ بارها و بارها اشک ریختم. آهنگ‌های خاطره‌انگیز دیگه حیدری برای من دل من با صدای داریوش، بیا بنویسیم با صدای مهستی و بی‌بی گل معین بود

Monday, August 29, 2016

آزادی یعنی آزادی پوشش برای دیگری - شما بخوانید همگان

احتمالا در اخبار شنیده‌اید که زنی در ساحل نیس با بورکینی مشغول شنا و آفتاب گرفتن بوده است که پلیس وی را جریمه می‌کند و از او می‌خواهد که لباسش را در بیاورد. صحنه‌ای که پلیس بالای سر این زن است و وی مشغول در آوردن پیراهنش است، شهرت جهانی یافته است. پیامدهای این داستان جای خود دارد و بسیار به آن پرداخته شده است. آن‌چه برای من جالب بوده، انعکاس خبر در روزنامه‌های مختلف بود
تنها روزنامه آلمانی زبان که این خبر را به عنوان تیتر اصلی کار کرد، روزنامه چپ‌گرای تاز چاپ مونیخ بود که با عنوان «آزادی آزادی دگرپوشان است» و برای این ارزشمند بود که در میان این همه روزنامه آزادی‌خواه و روشنفکری یک روزنامه چپ‌گرا این چنین دغدغه آزادی دارد

 

Saturday, August 13, 2016

جمعه‌ها با جادی

وودی آلن قبل از اینکه کارگردان سینما بشه، استند آپ کمدین بوده. برای همین تو خیلی از فیلم‌هاش تیکه‌های بامزه میندازه. خیلی از این تیکه‌ها جنسی هست و از اون جایی که خیلی از اینها حقیقی هست، توش میشه نکات واقعی دید. بخ نوعی همون کاری که سریال‌های پربیننده آمریکایی انجام میدن. مثلا سریال‌هایی مثل تو اَند اِ هاف من یا بیگ بنگ تئوری علاوه بر این که بامزه هستند، نکات زیادی در مورد رابطه و مسائل جنسی رو مطرح میکنن.
چند روز پیش تو جلسات هفتگی فیلم‌مون داشتیم مرگ و عشق وودی آلن رو می‌دیدیم. در یکی از صحنه‌ها کنتس بعد از عشق‌بازی با آلن میگه، تو خیلی کارت خوبه و آلن میگه معلومه، تو تنهایی خیلی تمرین می‌کنم
به نظرم رسید بحث خودارضایی کمتر مطرح میشه و جای صحبت داره. اما همه این مقدمه رو گفتم که از کار ارزشمند جادی تعریف کنم که اطلاعات کاربردی و خوبی در مورد مسائل جنسی رو در بلاگ خودش مطرح میکنه و همیشه ارزش خوندن داره:

Tuesday, August 02, 2016

نظام مشکل‌دار پزشکی ایران شماره سه

دایی من باید مدت زمان زیادی تو بیمارستان می‌موند و طبیعتا  ما که به عنوان همراه اونجا می‌موندیم، تعداد زیادی موردهای عجیب و غریب می‌دیدیم
یه بار یه سرباز آورده بودن که موتور پادگان رو برداشته بود و رفته بود دوری بزنه که تصادف کرده بود. وقتی آوردنش، پای راستش کلا برعکس شده بود؛ یعنی زانو شکسته بود و صد و هشتاد درجه چرخیده بود. من اونجا ایستاده بودم که پرستار من رو صدا کرد. گفت سینا پاش رو بگیر جابجاش کنیم. گفتم بابا من اصلا نمیتونم. اگه اشتباه بگیرم و یه عمر زمینگیر بشه چی؟ پرستار می‌گفت اشکال نداره، الان نیرو نداریم!!! آخرش یه همراه دیگه اومد و دوتایی سرباز نگون‌بخت رو جابجا کردن در حالی که اون فقط داشت از درد فریاد می‌کشید

Saturday, July 30, 2016

بازی وبلاگی نظام مشکل‌دار پزشکی ایران شماره دو

از اونجایی که استقبالی از شماره یک این بازی نشد، خودم شماره دو رو می‌نویسم :) عرضم به حضور شما این که داستان دوم برمیگرده به تصادف دایی من تو کرج و انتقالش به بیمارستان تصادفات اونجا. ظاهرا جوانی که تصمیم داشته با سرعت بالای صد کیلومتر توی خیابون چهل و پنج متری مهرویلا داشته لایی میکشه، دایی ما رو که داشته از خیابون رد میشده رو نمیبینه و میزنه بهش. از اونجایی که نمیدونستن بیمار رو چکار کنن، چون همراهی نداشته به بیمارستان سوانح و تصادفات میبرن و میندازن گوشه اورژانس
اون یکی دایی بنده چند ساعتی بعدش مطلع میشه و میره اونجا. میبینه دایی تصادف کرده آه و ناله میکنه و کسی بالای سرش نیست. با دو تا پرستار صحبت میکنه و میبینه جواب نمیده، یه چند تا اسکناس به عنوان پیشکش میده به اونها. شرایط بهتر میشه و چند تا عکس و اینها میگیرن و معلوم میشه که دو تا پاش شکسته؛ یکی از پنج جا و یکی از هشت جا
خلاصه بعد از یکی دو روز که مشخص میشه ضربه مغزی در کار نیست، به اتاق منتقل میشه. اتاق ها سه نفره، چهار نفره و ده نفره بودند. برای اینکه معلوم بشه اتاق سه نفره خالی هست یا نه، باید چند تا اسکناس در جیب پیراهن آقای پذیرش گذاشته میشد
جریانت چون زیاده، هر دفعه یکی شون رو میگم
شب اولی بود که من پیش دایی مونده بودم. چون اتاق عمومی بود، روی صندلی پلاستیکی چرت می‌زدم که دیدم صدای ناله از اتاق بقلی میاد و یکی هی داد میزنه پرستار پرستار. رفتم ببینم چی شده. دیدم یه نفر داره خودش رو زمین میکشه. گفتم چی شده آقا؟ گفت دارم میمیرم از تشنگی، آب میخوام. رفتم به پرستار که پشت باجه نشسته بود گفتم یکی از بیمارها شما رو صدا میکنه، آب لازم داره. گفت ای بابا چقدر سر و صدا میکنن مزاحم همه هم میشن. این معتاد هم هست، کاری بهش نداشته باشین!! حالا طرف تصادف کرده، سرم به دستش آویزون و یه دست و یه پاش تو گچه

وقتی ما اصرار داریم طرف ایرانیه !!!

از وقتی که جریان تیراندازی تو مرکز خرید المپیای مونیخ رو شنیدم، با علاقه بیشتری اخبار آلمانی زبان رو دنبال می‌کنم. چند تا روزنامه‌ای که دم دستم هست رو بیشتر از بقیه خوندم، همین طور چند تا روزنامه سطح بالاتر اتریش. تا اینجا که من دیدم تقریبا تأکیدی روی ایرانی - آلمانی بودن این شخص نشده و از اون جالب‌تر تو این منابع همیشه نوشته میشه: داوید اس. اصلا این که نوشته بشه علی یا سنبلی رو کامل بنویسن دیده نمیشه. در مقابل، اکثر منابع فارسی زبان اینترنتی که من می‌بینم اصرار دارن که بگن علی سنبلی