Tuesday, November 14, 2017

زلزله کرمانشاه، نابرابری و درس های ما

معمولا دوست ندارم در واقعه های ناگوار و حوادث طبیعی نوشته های انتقادی بنویسم؛ چون تنها باعث دلگیری افراد می شود و نمی توان شرایط بهتری به وجود آورد. اما به چند دلیل فکر می کنم بهتر است در اینجا مبحثی را باز کنیم که مغفول مانده است. اول اینکه جای تحلیل های اجتماعی در رویدادهای اخیر ایران بسیار خالی است. دوم این که وقایعی که جامعه ایران آنها را زیسته ام به من نشان داده است که جامعه ما به شدت احساساتی است و در نتیجه رفتارهای احساسی در زمان انتخابات و زلزله و فاجعه اخلاقی به یک شکل دیده می شود. گویی تمام جامعه تفاوت ها را به ناگهان نادیده می گیرد و کاملا یکسان (ولی بدور از تعقل) عمل می کنند. من هم در کودکی فکر می کردم که این همسانی چقدر زیباست، اما الان می دانم که چنین یکسانی نمی تواند وجود داشته باشد؛ چون آدم ها با هم یکی نیستند و رفتارهای ما از روی احساس است؛ که در نتیجه پیامدهایی خواهد داشت که به ضرر جامعه تمام می شود. سومین بحثی که در اینجا دارم بسیار کلی تر است. نگاه چپ تاریخی در دنیای معاصر بلندگویی ندارد. در اصل نیولیبرالیسم بخش قابل توجهی از رسانه ها را در اختیار دارد و با این هژمونی توانسته است که نظر خود را غالب کند. تنها در چنین مواردی که یک فاجعه اتفاق می افتد می شود نقاط ضعف این نظام را دید و به نقد کشید. تنها در عکس های چنین فاجعه هایی است که نابرابری به شکلی واقعی نمایش داده می شود و هم چنین می توان از حساسیت ها استفاده کرد و آنچه را که مردم نسبت به آن حساس شده اند تحلیل علمی کرد
با یک مثال بحث را باز می کنم. در زمان زلزله بم تعداد زیادی از شهروندان به سمت شهر بم رفتند و به قصد کمک آنجا اقامت کردند. تنها اثری که این اقامت داشت نیاز به غذای بیشتر در بم بود؛ زیرا افرادی که آنجا ساکن شده بودند هم احتیاج به غذا داشتند. در اصل افرادی که آنجا نمی توانستند کمکی بکنند و تنها از روی دلسوزی و ترحم به آنجا رفته بودند، خودشان باری برای سیستم شده بودند. در ظاهر کار این افراد بسیار زیبا به نظر می رسید، ولی اگر منصفانه به آن نگاه کنیم می بینیم این کار نه عقلانی بوده است و نه اخلاقی
دوباره برگردیم به مثال رویدادهای اخیر ایران و آن هم انتخابات اخیر. دقت کنیم که در چند انتخاب اخیر ایران ما کمتر بحث های عقلانی و ریشه یابی مشکلات را شاهد بودیم. در اصل، انتخابات به سمتی هدایت شده است که افراد به صورت جمعی و احساسی یک نامزد را برگزینند و مانند پیروان ادیان که در پی ترویج یک دین هستند آن نامزد را تبلیغ کنند. در چنین حالتی یک جمعیت توده ای شکل می گیرد که کنش هایش لحظه ای ، مبتنی بر احساس و گاه در تضاد با هدف اصلی انجام آن عمل باشد. در یک مرحله بالاتر حتا کار بدان جا می رسد امکان انتخاب آزادانه از انسان گرفته می شود که همانا یکی از اهداف زندگی انسانی است
برگردیم به مورد زلزله کرمانشاه و آنچه در آن مشهود است. در این زلزله یکی از پیامدهای نگاه نیولیبرال برای ما مشهود شد. الان در دنیای فعلی نگاه نیولیبرال بر تفکر عمومی مردم مسلط شده است. اگر بخواهیم مقایسه کنیم می توانیم این گونه تشبیه کنیم که آبی از سرچشمه مزه اش تغییر کرده است و اگر بخواهیم مزه آن را عوض کنیم باید زحمت زیادی بکشیم و بسیار هزینه کنیم. تفکر فعلی هم همین گونه از سرچشمه تغییر داده شده است و در نتیجه یک سری پیش فرض برای مردم خیلی بدیهی فرض می شود در حالی که چنین نیست. اوج این نگاه را ما در دوره انتخابات می بینیم. این که دموکراسی و حقوق بشر در دنیای غرب وجود دارد و ما باید مواظب باشیم آنها از دست ما ناراحت نشوند، یک اصل بدیهی فرض شده است و هر کسی با آن مقابله می کرد اتهامات عجیبی می خورد. علاوه بر آن، آنچه بسیار بدیهی فرض شد و روی آن تبلیغ شد، این بخش از تفکر نیولیبرال بود که نابرابری طبیعی است و هر کسی شرایط خوبی ندارد، به اندازه کافی تلاش نکرده است
همین نگاه در زلزله ناگهان واکنش نشان می دهد که زلزله شد و باید به هم وطن کمک کنیم و شروع به انجام کار خیر می کنند. در این شرایط یک واقعیت فراموش می شود: با توجه به آن که نابرابری و فقط طبیعی و بدیهی فرض شده بود، افرادی در ایران هستند که مجبور هستند در خانه های ارزان قیمت و بی کیفیت زندگی کنند. در اصل، مشکل اصلی در جامعه ای مانند ایران نابرابری است؛ چیزی در گفتمان سیاسی غالب و حاکم ایران طبیعی فرض شده است. به همین دلیل، ما می دانیم که در آینده هم این مشکل حل نخواهد شد؛ چون مشکل و پایه اصلی مسایل نادیده گرفته می شود
 

Tuesday, September 26, 2017

قانون گریزی و تبعات آن - به بهانه قرارداد طارمی با ریزه اسپرت

آنهایی که تجربه زندگی خارج از ایران را دارند، تفاوت معناداری بین زندگی در ایران (و بسیاری از کشورهای در حال توسعه) و کشورهای غربی می بینند. در دنیای غرب فرشتگان زندگی نمی کنند؛ آنچه باعث می شود بین کشورهای غربی و ایران تفاوت وجود داشته باشد مسوولیت پذیری و احترام گذاشتن به قانون است. در اصل، وقتی ایرانی ها وارد این نظام فکری می شوند و شروع به تبعیت از آن می کنند، همان احترام به قانون در آنها دیده می شود
 دلیل نگارش این متن اتفاقاتی است که برای طارمی و پرسپولیس افتاده است. طارمی به عنوان بازیکن با باشگاهی قرارداد می بندد و بدون آنکه به آن پایبند باشد به پرسپولیس برمی گردد. به سادگی قانون را زیر پا می گذارد و اکنون که به اصطلاح گند کار بالا می آید خیلی خونسرد در مورد آن صحبت می کند؛ انگار که اتفاقی نیفتاده است
اگر به اطرافمان نگاه کنیم می بینیم که قانون شکنی بسیار متداول است. جالب تر این که قانون شکنی مثل رشوه دادن باعث افتخار برخی افراد است. خوب این یک تفاوت عمده ما با غربی هاست
نکته و تفاوت دیگر در مسوولیت پذیری افراد است. مدیران پرسپولیس اشتباهات فراوانی در این مورد داشتند؛ چیزی که در گذشته هم در مورد انتقال علی دایی هم اتفاق افتاده است. انگار این که مدیران به صورت سری دوزی اشتباه می کنند. مطابق عادت معمول هم البته این مدیران به صورت دوره ای عوض می شوند. هیچ مدیری در نتیجه پاسخگوی عملکرد خود نیست
مساله ای که در سطح کلان کشور هم وجود دارد. هیچ مدیری پاسخگوی عملکرد خود نیست. با این ادعا که من تازه مدیر شده ام و چیزی هم در اختیار من نبوده است. به محض اینکه آن فرد باید پاسخگو باشد عوض می شود. این را درمورد رییس جمهور صادق است، در مورد رییس فلان اداره هم صادق است، در مورد مدیر باشگاه هم وجود دارد

Monday, September 25, 2017

از تاریخ درس بگیریم: مورد منصوریان




از تاریخ درس بگیریم

به خودمان دروغ نگوییم
خودمان را بزرگ تر از آن چیزی که هستیم نشان ندهیم
اطرافیان چاپلوس و بی مایه را از خودمان دور کنیم یا دست کم از آنها مشاوره نگیریم
یادمان باشد که مردم می توانند احساسی عمل کنند و یک روز شما را بالا ببرند و روز دیگر به زمین بکوبند

از همه مهم تر واقع بین باشیم










Tuesday, September 05, 2017

فراکسیون ارتش سرخ و مبارزه با سرمایه داری در پاییز آلمان

روز پنجم سپتامبر روز مهمی برای آلمانی هاست. دقیقا چهل سال پیش گروه چریکی فراکسیون ارتش سرخ یکی از مهم ترین عملیات تروریستی خود را انجام داد که به نوعی منجر به مرگ موسسان گروه و در اصل نسل اول آنها شد. داستان از این قرار بود که تعدادی از نسل دومی های این سازمان هانس مارتین شلایر - رییس اتحادیه صنعت آلمان - را دزدیدند و در ازای آزادی وی خواهان آزادی نسل اولی ها شدند. علاوه بر این آدم ربایی تعدادی از همکاران فلسطینی گروه یکی از هواپیماهای لوفتانزا را ربودند تا فشار بیشتری بر دولت آلمان وارد کنند. بدین ترتیب وارد دوره ای می شویم که به آن می گویند «پاییز در آلمان»؛ نامی که فاس بیندر به فیلمش داد
پس از کش و قوس های زیاد گروگان های هواپیما آزاد می شوند و اعضای اصلی فراکسیون ارتش سرخ دستگیر می شوند. اما آنچه بسیار بحث به دنبال خود داشت مرگ مشکوک آندرس بادر و گودرون انسلین  و جان کارل راسپه در زندان اشتوتگارت بود. روز هجدهم اکتبر - لحظاتی پس از پایان گروگان گیری هواپیما و پیدا شدن جسد شلایر - پلیس آلمان اعلام کرد که بادر و انسلین و راسپه در زندان
خودکشی کرده اند. مرگ هایی که به شدت مشکوک به نظر می رسند

در شماره اخیر هفته نامه اشپیگل به تفصیل در این مورد صحبت شده است، اما چیزی که برای من جالب بود همزمانی پنجم سپتامبر با تجمع حمایت از رضا شهابی است. رضا شهابی عضو سندیکای رانندگان شرکت واحد است که بیش از ده سال پیش فعالیت خود را آغاز کرد. مشکلات عینی باعث شد تا تعدادی از رانندگان شرکت واحد تشکلی مدنی و صنفی شکل بدهند تا خواسته های خود را مطرح کنند؛ اما این انجمن به شدت سرکوب شد. متاسفانه دولت ایران شکل گیری چنین سازمان مدنی را برنتافت و امروز ما به شدت نگران زندگی رضا شهابی هستیم. تفاوت در اینجاست که در جامعه ای مانند آلمان اگر راه مبارزه چریکی بسته شده است، کلیه فعالیت های اتحادیه ای و صنفی آزاد است. امیدوارم که دولت ایران سر عقل بیاید

Wednesday, August 23, 2017

درس تاریخ اجتماعی عصرانه؛ نگاهی به سرنوشت منصوریان و برانکو

دیروز در کمتر از چند ساعت دو اتفاق مهم یکی در ورزشگاه آزادی تهران و دیگری در مسقط عمان اتفاق افتاد که به خوبی برای آن که از تاریخ و اجتماع می آموزد مهم بود. علیرضا منصوریان به همراه تیمش به تیم پدیده مشهد باخت و برانکو در عمان بازی دو - هیچ باخته را با دو - دو عوض کرد
برد و باخت در هر بازی وجود دارد، آنچه اهمیت دارد رفتار ما در مقابل باخت است و از آن مهم تر رویکرد ما نسبت به جهان معاصر است. به نظر من، اتفاق دیروز مثال خوبی از تفاوت نگاه ما به جهان پیرامون و نگاه غربی به موضوعات است. منصوریان بازنمای اغراق شده جامعه احساسی در مقابل نگاه منطقی عقلانی معاصر است. در همین جا تاکید می کنم که بحث در اینجا خوب و بد نیست؛ بحث این است که کدام نگاه کاربردی و مناسب زندگی در دنیای مدرن است
منصوریان در تمامی حرکاتش می گوید که من را دوست داشته باشید و من می خواهم محبوب شما باشم. برای این هر کاری می کنم که من مرکز توجه شما باشم. برای این منظور به دیگران (هر آن کس که با ما نیست دیگری است) بی احترامی می کن، حرکات عجیب و غریب انجام می دهد، با گشاده دستی هزینه می کند و در صورت شکست تمامی افراد غیر از خود را ملامت می کند
در مقابل، برانکو با وجود صدماتی که از داوری و سیستم اقتصادی باشگاه خورد، خیلی منطقی و بدور از احساس با شکست ها روبرو شد. واقع بین به مشکلات نگاه کرد و هر روز نسبت به روز گذشته مشکلات و اشکالات تیمش رو کم کرد
مقایسه دیروز از همین منظر جذاب است. منصوریان وقتی تیمش در حال باخت بود شروع کرد به انجام یک سری رسوم و مناسکی که بیش از هر چیزی برای جلب توجه بود تا هر چیز دیگر. برای مقایسه می شود اعمال او را با کارهایی که شمن ها در گذشته انجام می دادند مقایسه کرد. کسی از کار آنها سر در نمی آورد، ولی امکان تفسیرهای گوناگون به این حرکات آنها مفهومی فرازمینی می داد. از طرف دیگر نوعی مظلوم پنداری هم در آن دیده می شود، هم آنچه که در تاریخ ما ریشه دارد و همیشه سعی می کنیم نشان دهیم که به ما ظلم شده است و ما تقصیری در آن نداریم
تفکر غربی در مقابل این نگاه، دیدگاهی است که مسوولیت پذیر است و می داند که باید در مقابل عملکرد خود پاسخگو باید باشد. به همین دلیل، برانکو تا لحظه آخر مبارزه می کند و در مقابل عملکردش پاسخگوست. اگر اشتباه کند معذرت خواهی می کند و سعی می کند مشکل را رفع کند. این نوع فکر باعث می شود که گفتمان غربی اشتباهات خود را تکرار نکند
در نهایت، فکر می کنم که باید تاکید کنیم که نگاه غربی به دلیل تفاوت این آدم ها به لحاظ بیولوژیک نیست، بلکه حاصل ساختار اجتماعی و فرهنگ این جوامع است. در نتیجه اگر یک ایرانی وارد جامعه غربی شود، در آن ساختار می بینیم که رفتار منطقی به همان شکل در آنها دیده می شود 

Wednesday, August 09, 2017

در فکر کشتن کشتمش، من اون بد لعنتی رو با اشک و لبخند کشتمش

عنوان بالا بخشی از ترانه مشهور حمید عسکری بود که برای ما مثالی برای پایان دوره عشق‌های یک‌طرفه و مجنون‌گونه بود. در نگاه کلاسیکی که ما می‌شناسیم عاشق باید همیشه به پای معشوق افتاده باشد و معشوق هر خطا و بدی‌ای که بکند باز هم عاشق باید هم‌چنان دوست بدارد و عشق بورزد. اگر اشتباه نکنم یکی از اولین شخصیت‌هایی که به وضوح این نگاه را نقد کرد و حتی مجنون را مازوخیست نامید فروغ فرخ‌زاد بود. در نگاه روان‌شناسی مدرن هم داستان همین است، کسی که این چنین عشق می‌ورزد آدم بیماری به حساب می‌آید
این را گفتم تا نکته‌ای در مورد شرایط فعلی فوتبال ایران بگویم. درست است که عشق و تعصب از قدیم در ایران اهمیت زیادی داشته است و همین دیدگاه به پیراهن ورزشی هم بسط داده شده است، ولی به نظر می‌رسد باشگاه‌ها از این موضوع سوء استفاده می‌کنند. بسیاری از باشگاه‌ها پول و حقوق بازیکنان را نمی‌دهند و انتظار دارند بازیکنان به دلیل عشق‌شان به باشگاه دم نزنند. این اتفاق در مورد باشگاه‌های سرخابی پایتخت بسیار تکرار شده است. اما وقتی همین بازیکنان به حمایت احتیاج دارند باشگاه امکانی برای آنها فراهم نمی‌کند. نمونه‌ها زیادند. به سرنوشت مجتبا محرمی و جعفر مختاری‌فر از نسل گذشته و طالب‌لو و روان‌خواه و خلیلی نگاه کنید. بازیکنانی که عمر و سلامتی خود را برای باشگاه گذاشتند و الان باید تاوان خیلی از این مسائل را بخورند
در نتیجه شکایت برای گرفتن حقوق حق بازیکن است و امیدوارم که این دیدگاه عاشقانه مجنون‌وار سدی برای گرفتن حقوق آنها نشود

از اوقات فراغت خود لذت ببرید؛ خوانشی مارکسیستی از موموی میشائیل اِنده


هفته گذشته قرار بود در جلسه هفتگی فیلم در مورد فیلم مومو صحبت کنم. فکر کنم رمان مومو را حدود پانزده سال پیش خوانده بودم و همان موقع هم به نظرم نگاهی کاملا انتقادی به جامعه مدرن و سرمایه‌داری داشت. هفته گذشته وقتی منابع را بررسی کردم، متوجه شدم اِنده در مصاحبه‌های گوناگون نگرش اقتصادی خود را توضیح داده است، اما دیدگاه‌های او کمتر در منابع فارسی قابل خواندن و بررسی است. به همین دلیل، به مناسبت سال‌مرگ اِنده مجموع مباحث مطرح‌شده را بطور خلاصه جمع بندی کردم تا نگاه اقتصادی-انتقادی اِنده هم معرفی شود.
اِنده نگارش مومو را در سال ۱۹۶۶ آغاز کرد و در سال ۱۹۷۳ به پایان برد. کتاب  در سال۱۹۷۴ جایزه بهترین کتاب
جوانان آلمان را بدست آورد. پس از آن به زبان‌های مختلف ترجمه شد و تا کنون میلیون‌ها جلد از آن به فروش رفته است.
 اهمیت نوشته‌های انده در آنجاست که داستان‌های سورئال و فانتزی را به خوبی با واقعیت درمی‌آمیزد. در اصل، داستان‌های اِنده («مومو» و «داستان بی‌پایان» مطرح ترین آثار او هستند) به نظر فانتزی هستند، اما جهان واقع را به خوبی موشکافی می کنند. در نتیجه انده با کمک گرفتن از جذابیت‌های دنیای فانتزی دنیای واقع را به شکلی بهتر به ما می شناساند. نکته مهم این بود که انده تلاش می‌کرد نشان دهد دنیای درونی و ذهنی که مولد فانتزی و خیال است، با دنیای واقعیت و فاکت‌های بیرونی در تضاد نیستند و حتا این دو دنیا با هم مرتبط هستند.
پیام‌های انتقادی داستان مومو برای من تشابهات فراوانی با «عصر جدید» چاپلین دارد. در عصر جدید، چاپلین دو مفهوم کلیدی در ادبیات مارکسیستی را به تصویر می‌کشد: ۱. اهمیت کنترل زمان نیروی کار در جامعه سرمایه‌داری و ۲. رابطه کارگر با ابزار تولید (و خود و دیگری و طبیعت). همان طور که همیشه در نگاه مارکسیستی تاکید شده است، سرمایه‌دار برای رسیدن به سود حداکثر باید از نیروی کار ی خود کار بیشتری بکشد؛ چون با توجه به ثابت بودن سرمایه ثابت در فرایند تولید تنها می‌تواند از طریق استثمار نیروی کار سود بیشتری بدست بیاورد. با توجه به این موضوع، افزایش زمان کار برای سرمایه‌داری اهمیت زیادی دارد. چاپلین چندین بار در طول فیلم این مسأله را به تصویر می‌کشد. سکانس مشهور آزمایش دستگاهی که وظیفه دارد به کارگران در حین کار غذا بدهد و سکانسی که چاپلین به دستشویی می‌رود و ناگهان چهره مدیر بر مانیتور بزرگی ظاهر می‌شود تا به او نهیب بزند که وقت کار است، دو نمونه مشهور برای این موضوع هستند که برای سرمایه‌دار سود در آنجاست که کارگر زمان بیشتری کار کند. در مورد رابطه کارگر و ابزار تولید هم چاپلین از مثال‌هایی استثنایی و ملموس استفاده می‌کند. شغل چاپلین در فیلم سفت کردن پیچ است. ما و چاپلین نمی‌دانیم محصول نهایی چیست و چرا پیچ‌ها سفت می‌شود. این همان از خودبیگانگی با محصول در ادبیات مارکس است. کارگر با محصول کار خود بیگانه است؛ چون اصلا نمی‌داند که چه چیزی در چه فرایندی تولید می‌شود. او فرصتی برای گفتگو با همکار کناری خود ندارد، پس در طول زمان با جامعه خود هم بیگانه می‌شود. نمی‌تواند تأثیر انسان بر طبیعت را ببیند، پس با طبیعت هم بیگانه می‌شود و در انتها با خود بیگانه می‌شود.
فیلم عصر جدید بطور کلی از مفهوم زمان بسیار استفاده می‌کند و در جای‌جای فیلم بر آن تأکید می‌کند. در نام فیلم هم می‌بینیم که times استفاده شده است. در اینجا می‌توان به توضیح مارکس در جلد اول سرمایه ارجاع داد که "Moments are the elements of profit” و به همین دلیل در نگاه مارکس، نظام سرمایه‌داری تلاش می‌کند که یه لحظه هم هدر نرود و از تک‌تک لحظات کار نیروی کار استفاده شود.
موموی میشائیل اِنده بیش از چاپلین با مفهوم زمان در جامعه سرمایه‌داری در چالش است. اول این که در مومو اِنده زمان را جایگزین سرمایه می‌کند. با این کار داستان انباشت را در سرمایه‌داری نشان می‌دهد. با خواندن مومو به خوبی می توان داستان شکل گیری سرمایه داری را دید و انده برای سادگی مفهوم سرمایه را با زمان جایگزین کرده است.
دوم این که ما در کودکی با مفهوم زمان آشنا می شویم. بچه‌ها یاد می‌گیرند که برای چه کسی صبر کنند و برای چه کسی صبر نکنند. کِی بازی کنند و کِی به مدرسه بروند. در اصل، مفهوم زمان و اهمیت آن در فرایند اجتماعی شدن به ما آموخته می شود. در نتیجه، ما در کودکی می آموزیم برای چه کاری زمان بیشتر و با اولویت بیشتری در نظر بگیریم.
سوم این که انده در مومو به ما دزدی زمان در جامعه سرمایه داری را نشان می دهد. این که چگونه در جامعه امروز زمان از فرد دزدیده می شود تا فرد از خودش دور و بیگانه شود. در اصل، فرد برای خود وقت و زمان ندارد. تنها در حال دویدن برای چیزی است که او را از خودش بیگانه می کند.
برای آن که بهتر با فیلم مومو ارتباط برقرار کرد، باید با عقاید اقتصادی انده آشنا شویم. در کل، انده منتقد جامعه سرمایه‌داری است و می‌توان چکیده اعتقاداتش در مورد اقتصاد را در مستند «آخرین پیام اِنده» دید. به نظر انده وظیفه کشورهای پیشرفته کمک اقتصادی به کشورهای فقیر نیست، باید مفهوم سیستم اقتصادی و سرمایه‌گذاری منتقل شود. البته در همین جا باید ذکر کرد انده با وجود نقد جدی به جامعه سرمایه داری منتقد نگاه مارکسیستی-لنینستی یا مارکسیستی ارتدوکس هم هست. انده معتقد است مارکس سرمایه‌داری متشکل از شرکت‌های خصوصی را با سرمایه‌داری دولتی عوض می‌کند و در نتیجه نمی‌تواند رهایی‌بخش باشد. نکته در اینجاست که در چنین حالتی با «استبداد پول» روبرو هستیم. پول برای دوره معاصر مفهومی استعلایی پیدا کرده است. از آنجایی که پول از بین نمی‌رود و زنگ نمی‌زند جایگزین مفهوم کیمیا در قرون وسطا را پیدا کرده است. راه‌کار انده این است که با تخیل می توان جهانی نو ساخت.
انده نقدی که به نظام مدرن وارد می‌کند، مهم بودن بُعد اقتصادی در آن است. به جای اینکه اقتصادی بخشی از زندگی ما باشد، تمام آن شده است. در این نظام اقتصادی پول ارزش نهایی شده است. در اصل، از تمامی ابعاد زندگی انسانی اقتصاد مهم‌ترین شده است و در میان ابعاد اقتصادی پول نقش اصلی را دارد.
شعار اصلی انده در این حالت این است که پول باید خدمت کند، نه این که حکومت کند. در این راستا، انده تحت تاثیر سیلویو گزل (Silvio Gesell) قرار گرفته است. گزل برای جامعه معاصر مفهومی به نام پول مستهلک شونده (Aging Money) معرفی می کند. از نظر گزل پول باید در طول زمان ارزشش را از دست بدهد. پول باید در پایان فرایند اقتصادی از بین برود.
نظریه دیگری که انده در مومو آغاز می کند و در داستان دیگرش به نام «ایستگاه کَتِدرال» ادامه می دهد، تشبیه سرمایه‌داری به دین است. مفهومی که در اصل متعلق به والتر بنیامین است و ریشه در تفکرات ماکس وبر دارد. در این نگاه به دو دلیل سرمایه داری به مثابه دین پنداشته می شود:
۱. در سرمایه‌داری با ساختاری فرقه ای (Cultic) روبرو هستیم
۲. نظام ایجاد احساس گناه در سرمایه‌داری بسیار قوی است
در اصل، سرمایه داری مانند یک مذهب عمل می کند و همان کارکردها را دارد.
مفهوم دیگری که با زمان ارتباط دارد و در نگاه رادیکال بسیار مورد انتقاد قرار گرفته است، مفهوم کار ساعتی (Sundenlohn) است. یکی از روش‌های استثمار نیروی کار قراردادهای ساعتی کار و عدم پذیرش مسؤولیت‌های کارفرما در قِبال کارگر است. به همین دلیل است در سرمایه‌داری قماری فعلی به شدت قراردادهای کاری ساعتی و کوتاه‌مدت رواج پیدا کرده است. مضاف به این که در مومو با سوالی کلیدی روبرو هستیم: «آیا می‌شود زمان را فروخت؟» انده سؤالی بنیادین مطرح می‌کند که ما در قبال زمانی که می‌دهیم / کار می‌کنیم / پول درمی‌آوریم، چه چیزی بدست می‌آوریم. با فروش این زمان چه چیز مهم‌تری بدست می‌آوریم.
در نهایت به نکته پایانی می‌رسیم که بحث اوقات فراغت در جامعه سرمایه‌داری است. در اینجا اِنده از چشمه نظریات شیپِن (Shippen) سیراب می‌شود. فراغت و استفاده از زمانِ تعطیل در تضاد با نگاه غالب در سرمایه‌داری است. شیپن معتقد است که در نگاه سرمایه‌دار انسان باید مدام در حال «استفاده» از زمان باشد، و استفاده از زمان یعنی کار کردن؛ در حالی که در اوقات فراغت چنین نیست. در اوقات فراغت فرد در حال بهره بردن از زمان برای خودش است. به همین دلیل در آمریکای شمالی که پیشروی سرمایه‌داری قماری است، کار کردن در آخر هفته، عدم استفاده از تعطیلات بلندمدت و اضافه کاری بدون حقوق متناسب بسیار متداول است.
اگر بخواهیم عقاید اقتصادی میشائیل اِنده را خلاصه کنیم، باید بگوییم که در نگاه انده فرد باید از زمان برای خودش استفاده کند و سرمایه‌داری در حال دزدیدن زمان ماست. بنابراین از اوقات فراغت خود لذت ببرید :)

منابع
شکل نوشتار به گونه‌ای نبود که بخواهم به روش‌های متداول آکادمیک به منابع ارجاع بدهم. به همین دلیل، منابع را در پایان برای مطالعه بیشتر آورده‌ام.
بنیان اصلی نوشتار بر این مقاله استوار است:
http://newprairiepress.org/cgi/viewcontent.cgi?article=1886&context=sttcl
برای آشنایی با دیدگاه اقتصادی اِنده مراجعه شود به:
http://userpage.fu-berlin.de/roehrigw/ende/japan/english/
http://userpage.fu-berlin.de/~roehrigw/mittelstaedt/japan-money/Ende_kinen-en.html
برای آشنایی با نظریه بنیامین در مورد شباهت سرمایه‌داری و مذهب مراجعه شود به:
http://www.rae.com.pt/Caderno_wb_2010/Benjamin%20Capitalism-as-Religion.pdf
http://www.heathwoodpress.com/walter-benjamins-capitalism-religion-chance-freedom/
برای آشنایی با افکار شیپن این کتاب را توصیه می‌کنم:
http://newprairiepress.org/cgi/viewcontent.cgi?article=1886&context=sttcl
این مقاله هم برای کسانی که خوانشی مارکسیستی از عصر جدید چاپلین را می‌خواهند:
http://www.theperipherymag.com/modern-times/

Wednesday, July 05, 2017

من و علی کریمی !!!!

این نوشته ام خیلی شخصیه؛ به نوعی نتیجه مطالعات و خودکاوی های طولانی اخیرم هست. به نظرم اگه بعضی وقتا آدم مشاوره خوبی داشته باشه، خیلی میتونه پیشرفت میکنه. من مشکلی داشتم که نشانه هایی داشته و من دیر متوجه شدم. برام جالبه که کریمی هم همین مشکلات رو داره. طبیعتا اصلا منظورم سطح بازی فوتبالمون نیست، بلکه جایگاه اجتماعی ماست
تو روانکاوری خیلی روی این موضوع تاکید میشه که آدم ها به دلیل این که دوست دارن دوره کودکی خودشون رو تکرار کنن. اگر در این دوره به آدم بی توجهی بشه یا اعتماد نشه فرد در بزرگسالی سعی می کنه نشون بده که آدم کاملی بشه
مثل گذشته نیست که می گفتن فلانی به دنیا اومده تا رییس باشه یا کارهای بزرگ انجام بده. الان ما می دونیم یه چیزی به نام ناخودآگاه هست. این ناخودآگاه وقتی فردی در بزرگسالی داره به سمت انجام کاری فوق العاده میره، وارد میشه و همه چی رو خراب می کنه
وقتی علی کریمی داره میره که بزرگترین بشه، همین داستان خرابش می کنه. اتفاقا این طور آدم ها خیلی شورشی میشن؛ چون خیلی راحت پشت می کنن و میرن. 
این رو نوشتم چون این الگوی رفتاری رو در خودم و علی کریمی می بینم. جالبه که این موضوع تو تمام موارد زندگی ام دیده میشه. مثلا وقتی تو رابطه دارم به نتیجه می رسم می زنم خرابش می کنم؛ پس وقتی تونستم ازدواج کنم که این داستان رو شناختم و دیدم که ریشه اون داستان کجاست. تا میاد خراب بشه یادم میاد که باید جلوش رو بگیرم. اما این جریان تو ناخودآگاه ما ثبت شده، انگار آدم داره با خودش مبارزه می کنه